سخنرانی امیر سرتیپ خلبان دکتراحمد مهرنیا به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر







شهید محمودرضا بیضائی در ۱۸ آذرماه سال ۱۳۶۰ در خانوادهای مذهبی و دارای ریشه روحانیت در تبریز متولد شد. تحصیلات ابتدائی، راهنمایی و دبیرستان را در تبریز گذراند. در دوره تحصیلات دبیرستان به عضویت پایگاه مقاومت شهید بابایی – مسجد چهارده معصوم (ع) شهرک پرواز تبریز – درآمد و حضور مستمر در جمع بسیجیان پایگاه، اولین بارقههای عشق به فرهنگ مقاومت و ایثار و شهادت را در او بوجود آورد. در همین ایام با رزمنده هنرمند بسیجی، حاج بهزاد پروین قدس، آشنا شد. این آشنایی، بعدها زمینه ساز آشنایی مبسوط با میراث مکتوب و تصویری دفاع مقدس و انس با فرهنگ جبهه و جنگ شد. دیدار و مصاحبه با خانواده شهدا و گردآوری خاطرات شهدا و جمع آوری کتابها و نشریات حوزه ادبیات دفاع مقدس از ثمراتی بود که آشنایی با حاج بهزاد با خود داشت. ورزشکار بود و به ورزش کاراته علاقه داشت و از ۱۰ سالگی به این ورزش پرداخته بود. در سال ۷۲ همراه تیم استان آذربایجانشرقی در مسابقات چهارجانبه بین المللی در تبریز به مقام قهرمانی دست پیدا کرد. فوتبال، دیگر ورزش مورد علاقه او بود و بدنبال تعقیب حرفهای این ورزش بود که بخاطر پرداختن به درس از پیگیری آن منصرف شد. در سال ۷۸ با اخذ دیپلم متوسطه در رشته علوم تجربی، عازم خدمت سربازی شد. دوره آموزش را در اردکان یزد گذراند و ادامه خدمت را در پادگان الزهراء (س) نیروی هوایی سپاه پاسداران در تبریز به انجام رساند. آشنایی نزدیک با نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در این دوره، نقطه عطف زندگی شهید بیضائی محسوب میشود. بعد از اتمام خدمت سربازی، علیرغم تشویق اطرافیان به ادامه تحصیل در دانشگاه، با اختیار خود و با یقین کامل، عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را انتخاب نمود و در بهمن ماه سال ۸۲ وارد دوره افسری دانشکده امام علی (ع) سپاه شد. ورود او به دانشکده افسری ملازم با هجرت او از تبریز به تهران بود که با این هجرت ادامه زندگی را در جهاد فی سبیل الله رقم زد. او نام مستعار «حسین نصرتی» را در سپاه برای خود انتخاب نموده بود که به گفته خودش برگرفته از ندای «هل من ناصر ینصرنی» مولای خود حسین بن علی (ع) و کنایه از لبیک به این ندا بود. در شهریور ماه سال ۸۵ از دانشکده افسری فارغ التحصیل گردید و قدم در راهی گذاشت که تا آخرین لحظه حیات ظاهری او، هیچ تزلزلی در پیمودن آن در وی مشاهده نشد. پرکاری و ساعتهای انگشت شمار خواب در طول شبانه روز از ویژگیهای بارز او بود بطوریکه کار در روزهای جمعه را هم در یکی از جلسات اداری در محل کار خود به تصویب رسانده بود و به این ترتیب کارش تعطیلی نداشت. معتقد بود شهادت در راه خدا مزد کسانی است که در راه خدا پرکارند و شهدای جنگ تحمیلی را شاهد این حرف خود معرفی میکرد. بدلیل علاقه فراوان به کار خود، برای تشکیل خانواده حاضر به رجعت به تبریز نبود و در ۲۵ اسفند سال ۸۷ مقارن با سالروز میلاد پیامبر اعظم (ص) و امام جعفر صادق (ع) با همسری فاضله از خانوادهای ولایتمدار در تهران ازدواج کرد و ساکن تهران شد. ثمره این ازدواج دختری بنام «کوثر» است که در ۲۵ اسفند ۹۱ متولد شد. علاقه و عشق وصف ناشدنی محمودرضا به آرمان جهانی امام خمینی (ره)، یعنی تشکیل نهضت جهانی اسلام، روحیه خاصی را در وی بوجود آورده بود که تا آغاز جنگ در سوریه، در جهت تحقق آن تلاش و مجاهدت شبانه روزی داشت. همواره مطالعه دینی و سیاسی داشت و به اخبار و وقایع داخلی و خارجی بخصوص تحولات جهان اسلام اشراف داشت و این وقایع را تحلیل میکرد. تعصب آگاهانه و وافری به انقلاب اسلامی، رهبری و نظام داشت. در ایام فتنه ۸۸ شب و روز آرام و قرار نداشت. تمام اخبار و وقایع فتنه را رصد میکرد و در معرکه دفاع سخت از انقلاب اسلامی در ایام فتنه، چندین بار جان خود را به خطر انداخت. صاحب موضع بود و در بحثها بخوبی استدلال میکرد. میگفت این انقلاب تنها نقطه امید مستضعفین عالم است و هرگونه تهدیدی که متوجه موجودیت انقلاب اسلامی باشد، میتواند جبهه مستضعفین و علاقمندان انقلاب اسلامی در جهان را سست کند و نگرانی عمیقی از این بابت داشت. محمودرضا به زبان عربی تسلط کامل داشت و آنرا با لهجههای عراقی و سوری تکلم میکرد و بخاطر آشنایی با زبان عربی با رزمندگان نهضت جهانی اسلام آشنایی نزدیک و ارتباطی تنگاتنگ داشت. به مقاومت اسلامی لبنان و رزمندگان حزب الله و همینطور به شیعیان مستضعف و مجاهد عراقی تعلق خاطر داشت و آنها را میستود. با آغاز جنگ در سوریه از سال ۹۰ برای دفاع از حرمهای آل الله (ع) و یاری جبهه مقاومت، آگاهانه عازم سوریه شد. اعزامهای داوطلبانه مکرر و حضور مداوم در جبهه سوریه، روحیه رزمندگی را در وجودش تثبیت کرده بود و در دو سال آخر حیات ظاهری خود، به معنی واقعی کلمه زندگی یک رزمنده را داشت. بخاطر تعلقی که از نوجوانی به ثبت اسناد میراث دفاع مقدس داشت، در جبهه سوریه نیز به جمع آوری اسناد جنگ همت گماشته بود و در هر بار بازگشت به ایران، آثاری از جنگ از جمله تصاویری که با دوربین خود ثبت کرده بود و آثاری که از تکفیریها در صحنههای درگیری بجا مانده بود را همراه داشت. اوج توفیقات خود در این جبهه را حضور در عملیاتی میدانست که در تاسوعای سال ۹۲ در منطقه «حجیره» برای آزادسازی کامل اطراف حرم مطهر حضرت زینب (س) انجام گرفت و منجر به پاکسازی حرم تا شعاع چند کیلومتری از لوث وجود تکفیریها شد. در آخرین اعزام خود در دیماه ۹۲ به یکی از یاران نزدیک خود اعلام کرد که این سفر برای او بیبازگشت است و از دو ماه پیش از اعزام بدنبال هماهنگی برای محل تدفین خود بود. سرانجام، بعد از دو سال حضور در جبهه سوریه، در بعد از ظهر ۲۹ دیماه ۹۲ همزمان با سالروز میلاد پیامبر اعظم (ص) و امام جعفر صادق (ع) در اثنای درگیری با مزدوران تکفیری استکبار در حالیکه فرماندهی محور عملیاتی در منطقه «قاسمیة» در جنوب شرقی دمشق را بر عهده داشت، در اثر اصابت ترکشهای یک تله انفجاری به ناحیه سر و سینه، به فیض شهادت نائل آمد. در یکی از دستنوشتههایی که از شهید بیضائی بجا مانده، او از جبهه سوریه تعبیر به «خط مقدم نبرد بین حق و باطل» نموده و با تأکید بر اینکه «این خاکریز نباید فرو بریزد، نباید» نوشته است: «تمام دنیا جمع شدهاند؛ تمام استکبار، کفار، صهیونیستها، مدعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بیشرف، همه و همه جبهه واحدی تشکیل دادهاند و هدفشان شکست اسلام حقیقی و عاشورایی، رهبری ایران و هدفشان شکست نهضت زمینهسازان ظهور است و بس. و در این فضای فتنه آلود، متأسفانه بسیاری از مسلمین نا آگاه و افراطی نیز همراه شدهاند تا این عَلَم و این نهضت زمینهساز را به شکست بکشانند که اگر این اتفاق بیفتد، سالها و شاید صدها سال دیگر باید شیعه خود دل بخورد تا تحقق وعده الهی را نزدیک ببیند .»رجز سربازان ایمانی لشکر سلیمانی
رجزخوانی را به معنای فخرفروشی و تعریف از شجاعت و شرافت خود در حین نبرد تعریف کردهاند. به زبان امروزی رجزخوانی نوعی تکنیک رسانهای برای تضعیف روحیه حریف است که اتفاقا از میزان تاثیرگذاری زیادی بر مخاطب هم برخوردار است. به همین جهت است که مجموعه رسانههای دشمن اعم از بیبیسی و سیانان و فاکس و همه لشکر تبلیغاتچی از ابتدای مواجهه لشکر خونآشامان چندملیتی متشکل از داعشیان و اعضای جبهه النصره سوریه و القاعده و باقیمانده حزب بعث و سایر وحوش فرامنطقهای اعم از شهروندان اروپایی- آمریکایی؛ رپرتاژهای متنوع و مختلفی درباره میزان خشونتورزی و بیاخلاقی این حرامیان ضبط و پخش کردهاند. هدف غایی همه این رجزخوانیها این است که به مخاطبان وحشتزده جهانی بفهمانند این لشکر با آنچه تاکنون از جنگ و نظامیگری شنیدهاید تفاوت دارد و به کل خالی از اخلاق است. به همین دلیل است که ارتش از هم گسیخته داعش با آن چهرههای قرون وسطایی که انگار هماکنون از دالانی تاریخی به عصر ماشین وارد شدهاند، از مجربترین مستشاران آمریکایی و انگلیسی برای ساخت فیلمهای ژانر وحشت سر بریدن و سوزاندن بیگناهان استفاده میکنند. طبیعتا چنین لشکر بیاخلاقی تنها قادر به جذب بیماردلان سادیسمی است و نمایهای کریه و غیرجذاب از اسلام آمریکایی به نمایش میگذارد. همین موضوع بر اهمیت معرفی مجاهدان شجاعدل داعشکش بهعنوان نمایندگان لشکر با اخلاق و معتقد به اصول اسلام سیاسی ناب محمدی(ص) میافزاید. کما اینکه حزبالله لبنان با ساخت برنامههای مستند متنوع و جذاب موفق شد چهره حقیقی مردان با ایمان، نرمخو، اخلاقمدار و در عین حال باصلابت، حرفهای و دلاورش را به خوبی با زیرنویس عبری و انگلیسی به جهانیان معرفی کند. اکنون نوبت ایرانیان است و «وطن امروز» نیز در این مسیر قدم خواهد زد؛ انشاءالله!
لقب: ضرغام المیادین
محمود رضا بیضایی، فرمانده دستهای نهچندان مشهور از لشکر ایمانی حاج قاسم سلیمانی بود؛ لشکری که تنها با داوطلبان ملی و فراملی سر و کار دارد و لباس فرمش هیچ نشانی از ملیتی واحد ندارد. بیضایی استاد نظامی داوطلبانی از ملیتهای متنوع بود و از جانب همرزمانش ملقب به «ضرغام المیادین» بود. هیچ کس نمیداند چند داعشی یا وحشی خونخواری را که متعرض زنان و مردان و کودکان سوری شده بودند از پا درآورده است، چرا که در میان لشکریان اهل حق ملاک برتری تقواست و مهارتهای ایمانی حتی بر تواناییهای نظامی نیز برتری دارد. تفاوت تکتیرانداز ایرانی و «American Sniper» نیز در همین روایتهای هالیوودی و نوع نگاه به جنگ است. ضرغام المیادین شیر دلاوری بود که هرگز از میادین نبرد نمیگریخت! شهید بیضایی را همرزمان شجاعش اینگونه توصیف میکنند.
متخصص در امور نظامی بود و به چندین زبان تسلط داشت. عربی را به گویشهای مختلف صحبت میکرد و در استراتژی نظامی زبانزد بود. مهارت نظامی، سیمای بهشتی و اخلاقیات بهیادماندنی محمودرضا از دستهاش تصویری بهیادماندنی، خطشکن و فاتح ساخته بود. راز شهرت کمنظیرش در لشکر قاسم سلیمانی پس از عروج آسمانیاش برملا شد. آنگاه که در کمتر از یک سال هر آنچه درباره جنگ سوریه و پیشروی جبهه حق در مسیر آخرالزمانی مکتوب کرده بود به واقعیت پیوست.
نمادی از لشکر ایمانی امام خمینی (ره)
فهم صحیح محمودرضا بیضایی از خط امام او را به نماینده فراملی خمینیسم در جبهه نبرد تبدیل کرده بود و مگر نه این است که جنگ ما جنگ عقیده است و آنان که ایمان به مسیر داشته باشند از قدرت ارائه تحلیلهای فرازمانی برخوردارند! پس همان میزان که گرهگشایی از پیشبینی آخرالزمانی شجاعدلان لشکر حق مستلزم بصیرت و موقعیتشناسی است، به شناخت امام خمینی وابسته است که با صدور یکتنه انقلاب اسلامی، زمینهساز تشکیل لشکر فراملی اسلام شد.
صدور انقلاب اسلامی با وقوع آن ملازمت دارد. انقلاب اسلامی به رهبری مردی به پیروزی رسید که برای معرفی نهضت خود، از نسبت آن با راه انبیا سخن میگفت. هر چند به قول سید شهیدان اهل قلم، در جهان امروز سخن گفتن از یاد و راه انبیا بسیار عجیب مینماید و شیطانزدهها آن را اساطیر پیشینیان میپندارند! اما انبیای اولوالعزم همگی نهضتی جهانی داشتهاند و از این رو نمیتوان از نسبت انقلاب اسلامی با نهضت انبیا سخن گفت و از جهانی شدن آن سخنی به میان نیاورد.
اگر نهضت انبیا را از عقبه تاریخی انقلاب اسلامی حذف کنیم، انقلاب اسلامی جز در بعضی شئون، تفاوت ماهوی با سایر انقلابها پیدا نمیکند و میتوان درباره آن گفت که چیزی بیش از یک تغییر رژیم نبوده است و آنگاه میتوان آن را همچون تحلیلگرهای بیبیسی فارسی «انقلاب بهمن ۵۷» نامید. صدور انقلاب اسلامی تعبیری است که از لسان مبارک امام خمینی(ره) به ادبیات سیاسی انقلاب اسلامی راه یافته است لذا فهم صحیح این تعبیر نیز خود مستلزم شناخت صحیح از امام(ره) است.
تصویرسازی از یک اسطوره
غیر از این باشد شیفتگی مجاهدان و فرماندهان ایرانی و عراقی و لبنانی و افغان و هزار و یک دسته و گروه دیگر به یک مسیر واحد را با هزار تحلیل رنگارنگ نیز نمیتوان توجیه کرد. رابطه میان مجاهد نیجریهای که ذیل تصویر دهها بار بازنشر شده «شهید بیضایی» مینویسد «اللهم ارزقنا» حتی با تحلیلهای حسینی نیز تعبیر نمیشود، چرا که حتی از شیعه بودن او اطمینان ندارم! کما اینکه در لشکر جبهه حق، شیعه و سنی و عصائب اهل حق و علوی در کنار هم زیر یک بیرق میجنگند و داعشی شکار میکنند بیآنکه در اقتدا به امامی واحد در صلات جماعت شک و شبهه داشته باشند. پس از ما نخواهید که از شهادت شجاعدلان لشکر ایمانی قاسم سلیمانی همچون هالیوود «زندگینامه جنگی درام» بسازیم چرا که پیش از این به صفحات «ارتش رژیم غاصب صهیونیستی» در شبکههای اجتماعی سرک کشیدهایم و میدانیم ارتش اسرائیل نیز به نوعی دیگر همچون داعش مروج «جهاد نکاح» است اگرنه جنگ چه نسبتی با سیمای دخترکان و مانکنهای چندملیتی با یونیفورمی واحد دارد؟!
اینک آخرالزمان!
شهید سیدمرتضی آوینی بر دیوارهای کوچه کوچههای تاریخ برای ما نوشته است که «بر خلاف آنچه که بسیاری میپندارند آخرین مقاتله ما به مثابه سپاه عدالت نه با دموکراسی غرب که با اسلام آمریکایی است که اسلام آمریکایی از خود آمریکا دیرپاتر است.» و ما حواسمان جمع است! اسلام آمریکایی، آخرین جبهه ماست و اگر شیمون پرز اعتراف کرده است که خاورمیانه روی انگشت اشاره «حاج قاسم» میچرخد، اعترافی از سر اعتراض کرده و اعتراض او ریشه در این واقعیت دارد که القاعده و جبهه النصره و داعش و گروههای تکفیری ریز و درشت دیگر منطقه به نفع امنیت اسرائیل و شکسته شدن جبهه مقاومت اسلامی میجنگند و حاج قاسم ما با سربازان آخرالزمانی شجاع دلش، این جبهه را به نفع مقاومت اسلامی بهم ریخته است.
محمودرضا بهعنوان عضوی از این لشکر آخرالزمانی، دشمن را خوب شناخته بود. پیگیریهای مکرر اسناد عربی- انگلیسی جنگ تموز حزبالله و اسرائیل به تایید برادرش برای او بسیار جدی بود. برای بیضایی مهم بود که در مستندات صهیونیستها رسما ثبت شده بود که نظامیانشان در صحنه نبرد اغلب از پشت زخم خورده بودند. این یعنی از مبارزهای که ایمان در آن به حساب نیاید در مواجهه با مرگ باید پشت به معرکه گریخت! چه اهمیت دارد که ارتش اسرائیل را قویترین و مجهزترین بخوانند و از پس تحلیل عکسهای دخترکان بزک کرده یونیفورمپوش صفحه IDF برنیایند و سوار بر مرکاوا از میدان نبرد بگریزند؟
کربلا، کربلا، ما داریم میآییم
امام(ره) به ما آموخت که انتظار در مبارزه است. او در زمره عالمان و زاهدانی که در زمان غیبت کبری پیوندی با جهاد و شهادت و مبارزه ندارند، نبود. امام(ره) انتظار را با مبارزه درآمیخته بود؛ از یکسو اهل دعای عهد و دعای فرج بود و از یکسو میگفت: «اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دین ما بایستند ما در مقابل همه دنیای آنها خواهیم ایستاد» و پنجه در پنجه مستکبران عالم انداخته بود. امام خطاب به بسیجیان خود میگوید در فکر ایجاد «حکومت جهانی اسلام» باشند اما صدور انقلاب اسلامی را بهعنوان مقدمه تشکیل حکومت جهانی اسلام از جنس صدور دموکراسی غربی نمیدید که به کمک بمبهای هواپیماهای بدون سرنشین به بیابانهای افغانستان و عراق صادر شود. آنچه در صدور انقلاب اسلامی در 3 دههای که از پیروزی انقلاب اسلامی میگذرد به کمک ما آمده است، اخلاص امام(ره) و فطرت الهی مخاطبان او بوده است که محاسبات دیجیتالی غرب تاکنون راهی برای سد کردن آن نیافته است. اگر چه غرب همواره تلاش ما در جهت صدور انقلاب اسلامی را توسعهطلبی، دخالت در امور کشورها، حمایت از تروریسم و... القا کرده اما تبلیغات جهانی غرب علیه انقلاب اسلامی، دوستداران انقلاب را تا امروز از داخل شدن در جبهه حق باز نداشته و از گسترش نفوذ انقلاب اسلامی در میان آنها جلوگیری نکرده است. امام خمینی(ره) در پیام پذیرش قطعنامه پاسخ محکمی به شائبه توسعهطلبی دادهاند:
«ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجى و بینالملل اسلامىمان بارها اعلام کردهایم که درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم. حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را توسعهطلبى و تفکر تشکیل امپراتورى بزرگ مىگذارند، از آن باکى نداریم و استقبال مىکنیم. ما درصدد خشکانیدن ریشههاى فاسد صهیونیزم، سرمایهدارى و کمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفتهایم، به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایى را که بر این سه پایه استوار گردیدهاند نابود کنیم و نظام اسلام رسولالله – صلىالله علیه وآله وسلم – را در جهان استکبار ترویج کنیم و دیر یا زود ملتهاى دربند شاهد آن خواهند بود».
لشکر در مسیر قدس!
پشت شهید بیضایی آنگاه که در محاسبهای استراتژیک خبر از پیروزی اهل حق در سوریه و شکست لشکریان ابوسفیان میدهد به تحلیل آخرالزمانی امام خمینی(ره) گرم است. شعار «شام، مطلع تحقق وعده آخرالزمانی ظهور» است به همان میزان دوراندیشانه و بر آمده از شعوری فرازمانی است که پیام «راه قدس از کربلا میگذرد» امام دلها را تکان داد. چه کسی پیشبینی میکرد لشکری متحد از ایرانیان و عراقیها در آیندهای نزدیک به جنگ با همه داشتههای جهانی اسرائیل در منطقهای آشنا بپا خیزند و نصرت الهی نیز بیش از هر زمان نصیبشان شود! لشکر بیضاییهای قاسم سلیمانی را حیف است اگر با عقل محاسبهگر غربی وزن کنیم و بگوییم مسلح به سیستم ICBM و موشک BM-25 است که تنها در اختیار 3 کشور آمریکا، روسیه و چین است. ما طالب هراس آمریکا و اسرائیل هستیم اما معتقدیم هراس اصلی آنها از قدرت ایمانی لشکریان امام خامنهای است و وجودش از این طریق مجلای تحقق این آیه قرآنی است که «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم». امام خامنهای از آنرو «قارع الاستکبار» -در هم کوبنده استکبار- است که نایب امام زمان(عج) است و هموست که ندبهخوان حقیقی جمعههاست؛ «این قاصم شوکه.. المعتدین!» که اگر پای عقل محاسبهگر به میدان نبرد باز شود عمرو بن عبدود باید بر علی ابن ابیطالب پیروز شود و بعثیها لشکر کربلای 5 را در هم بشکنند و سومین ارتش برتر جهان در خاورمیانه، حزبالله لبنان را شکست دهد! جنگ ما جنگ عقیده است و لشکر سلیمانی مملو از شیران روز و پارسایان شب است. امروز روی کره زمین معتقدتر از ما کیست؟ سخن سیدحسن نصرالله خطاب به صهیونیستها در خلال حرب تموز (جنگ ۳۳ روزه) عالیترین سخنی است که در این باره بر زبان رانده شده: «انتم تقاتلون قوم یملکون ایمانا لا یملکه احد علی وجه الکره الارضیه». در چنین جبههای شکست راه ندارد و هرگاه به سمت غرب تهاجم کند، غالب است و نصرت خدا هم با این جبهه است و هزاران سرباز مشابه محمودرضا بیضایی، متولد 18 آذرماه 1360، مشتاق نوشیدن شربت شهادت، سرباز این لشکر عظیم هستند که هنوز به همآوردی قوای نهایی ورود هم نکردهاند. از ما بهراسید که اگر به حیله عمروعاصی عریان از میدان نبرد بگریزید هم سرانجام همچون سربازان داعشی ابوسفیان در دام خواهید افتاد.
دانلود فیلم کوتاه اهتزاز پرچم حضرت ابوالفضل علیه السلام بر فراز گنبدی در شهر حلب
توسط محمودرضا بیضایی لحظاتی قبل از شهادت
اگر بدانی صبرت چقدر در این زمان حساس در صیانت از حریم آلالله قیمت دارد، لحظه به لحظه آن را قدر میشمردی؛ حقیقتاً در مسیر تحقق وعده بزرگ الهی قرار گرفتهایم؛ هم من، هم تو.
متن زیر نامهای است از شهید مدافع حرم، «محمودرضا بیضائی» به همسر معزز، ولایی و صبور خود که آن را در شب شهادت امیرالمؤمنین (ع) در ماه مبارک رمضان در سوریه نگاشته است؛ قسمتهایی از نامه را که ایشان در ابتدا و انتها به احوالپرسی از خانواده و اظهار محبت به همسر و فرزند خود اختصاص داده و جنبه شخصی دارد حذف کردهام و بقیه فرازهای نامه را در اینجا درج میکنم.
او در این نامه، انگیزه حضور خود در جبهه سوریه را به روشنی بیان کرده و در مورد اهداف تروریستها و حامیان آنها از به راه انداختن این معرکه و وضعیت حساس جهان اسلام و آینده این معرکه در صورت شکست خوردن جبهه مقاومت توضیحاتی داده است؛ این نامه را با اجازه همسر معزز شهید منتشر میکنم، ان شاء الله که انتشار آن مرضی رضای خداوند قرار بگیرد و در تبیین راه و آرمان شهدای گمنام مدافع حرم قدمی کوچک باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
…باید به خودمان بقبولانیم که در این زمان بدنیا آمدهایم و شیعه هم بدنیا آمدهایم که مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم و این همراه با تحمل مشکلات، مصائب، سختیها، غربتها و دوریهاست و جز با فدا شدن محقق نمیشود حقیقتاً.
نمیخواهم حرفهای آرمانگرایانه بزنم و یا غیر واقعی صحبت بکنم؛ نه!
حقیقتاً در مسیر تحقق وعده بزرگ الهی قرار گرفتهایم؛ هم من، هم تو. بحمدالله؛ خدا را باید بخاطر این شرایط و این توفیق بزرگ شاکر باشیم.
الان که این نامه را برایت مینویسم، شب قدر است و شب شهادت حیدر کرار (علیه السلام) و در فضای ملکوتی بینالحرمین صبر و مصیبت و تحمل مشکلات و سختیها، بینالحرمین دو مظلومه، دو شهیده، یکی خانم زینب کبری (روحی فداها) و دیگری بنتالحسین، خانم رقیه (سلام الله علیها) هستم و به یادتم.

تصویر شهید بیضایی به همراه دختر کوچک شان، کوثر بیضایی
نمیدانی بارگاه ملکوتی 3 ساله امام حسین الان هم چقدر غریب است؛ در محل یهودیها، در مجاورت کاخ ملعون معاویه و در محاصره وهابیهای وحشی و آدمکش.
چه بگویم از اوضاع اینجا؛ تاریخ دوباره تکرار شده و این بار ابناء ابوسفیان و آل سفیان بار دیگر آلالله را محاصره کردهاند؛ هم مرقد مطهر خانم زینب کبری و هم مرقد مطهر دردانه اهل بیت، رقیه (سلام الله علیهما). ولی این بار تن به اسارت آلالله نخواهیم داد چرا که به قول امام (ره) مردم ما از مردم زمان رسول الله بهترند.
واضحتر بگویم؛ نبرد شام، مطلع تحقق وعده آخرالزمانی ظهور است و من و تو دقیقاً در نقطهای ایستادهایم که با لطف خداوند و ائمه اطهار نقشی بر گردنمان نهاده شده است و باید به سرانجام برسانیمش با هم تا بار دیگر شاهد مظلومیت و غربت فرزندان زهرای مرضیه (سلام الله علیها) نباشیم؛ اگر بدانی صبرت چقدر در این زمان حساس در حفظ و صیانت از حریم آلالله قیمت دارد، لحظه به لحظه آنرا قدر میشماری.
معرکه شام میدان عجیبی است. بقول امام خامنهای: «بحران سوریه الان مقابله جبهه کفر و استکبار و ارهاب با تمام قوا، در برابر جبهه مقاومت و اسلام حقیقی است.» در واقع جنگ بین حق و باطل و این خاکریز نباید فرو بریزد؛ نباید. خط مقدم نبرد بین حق (جبهه مقاومت) و باطل در شام است؛ تمام دنیا جمع شدهاند؛ تمام استکبار، کفار، صهیونیستها، مدعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بیشرف، همه و همه جبهه واحدی تشکیل دادهاند و هدفشان شکست اسلام حقیقی و عاشورایی، رهبری ایران و هدفشان شکست نهضت زمینهسازان ظهور است و بس.
و در این فضای فتنه آلود، متأسفانه بسیاری از مسلمین ناآگاه و افراطی نیز همراه شدهاند تا این عَلَم و این نهضت زمینهساز را به شکست بکشانند که اگر این اتفاق بیفتد سالها و شاید صدها سال دیگر باید شیعه خود دل بخورد تا تحقق وعده الهی را نزدیک ببیند.
شام نقطه شروع حرکت ابناء ابوسفیان ملعون است و این خاکریز نباید فرو بریزد؛ این حرکت خطرناک و این تفکر آدمکش ارهابی، پر و بال گرفته و حمام خون بین شیعیان و سایر مسلمین راه میاندازد و هیچ حرمتی از حرمین شریفین زینب کبری سلام الله علیها و خانم رقیه سلام الله علیها (حفظ نخواهد کرد) که هیچ، حرمت عتبات مقدسه کربلا، نجف، سامرا، کاظمین و… را هم خواهد شکست.
جبهه جدیدی که از تفکر اسلام آمریکایی، صهیونیسم و ارهاب از کشورهای مختلف از جمله افغانستان، پاکستان، آمریکا، اروپا، یمن، ترکیه، عربستان، قطر، آذربایجان، امارات، کویت، لیبی، فلسطین، مصر، اردن و… به نام جهاد فی سبیل الله تشکیل شده است، هدف نهاییاش فقط و فقط جلوگیری از نهضت زمینهسازان ظهور و در نهایت مقابله با تحقق وعده الهی ظهور میباشد و هیچ ابایی هم از کشتن و مثله کردن و سر بریدن زنان و کودکان بیگناه شیعه ندارد، کما اینکه این اتفاق را الان به وفور میتوان مشاهده کرد و من دیدهام.
مسئولیت سنگینی بر دوشمان گذاشته شده است و اگر نتوانیم از پسش برآییم، شرمنده و خجل باید به حضور خداوند و نبیاش و ولیاش برسیم چرا که مقصریم.
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و بقول سید مرتضی آوینی این یعنی اینکه همه ما شب انتخابی خواهیم داشت که به صف عاشورائیان بپیوندیم و یا از معرکه جهاد بگریزیم و در خون ولی خدا شریک باشیم. ان شاء الله در پناه حق و تا (تحقق) وعده الهی و یاری دولت ایشان خواهیم جنگید.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیماً
ان شاء الله
مسجد قدس دانشگاه تربیت مدرس در ادامه سلسله برنامه های خود پیرامون گرامیداشت یاد و خاطره ی هشت سال دفاع مقدس، امروز شنبه 9 آبان ماه بعد از اقامه نماز جماعت ظهر و عصر به امامت حجت الاسلام والمسلمین دکتر فلاح رفیع، میزبان شهید زنده احمد یوسف زاده نویسنده کتاب خاطرات «آن بیست و سه نفر» بود.
در این برنامه پس از نمایش کلیپی از حماسه سازان این روایت و قرائت تقریظ مقام معظم رهبری در خصوص این کتاب، احمد یوسف زاده به عنوان راوی و یکی از بیست و سه نوجوان اسیر شده در اردوگاه های رژیم بعثی عراق، به ذکر خاطرات و خلاصه ای از کتاب پرداخت.

در پایان این برنامه که با استقبال پرشور دانشگاهیان تربیت مدرس برگزار شده بود، حاضرین ضمن انداختن عکس یادگاری، یاد و خاطره ی سربازان و سرداران هشت سال دفاع مقدس را گرامی داشتند.
لازم به ذکر است که پیش از این مسجد قدس دانشگاه تربیت مدرس برنامه هایی با حضور جانبازان دوران دفاع مقدس، آقایان مصطفی دلبریان، معاون گردان غواصی یاسین ؛ و سید ناصر حسینی پور نویسنده کتاب «پایی که جا ماند» و ... برگزار کرده بود.
جهت مطالعه:
نامه حاج قاسم به راوی کتاب «آن بیست و سه نفر»

سردار حاج قاسم سلیمانی پس از خواندن کتاب «آن بیست و سه نفر» در اردیبهشت ماه سال جاری نامهای برای احمد یوسفزاده نویسنده کتاب نوشته است.
متن نامه به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ وَمابَدَّلوا تَبدیلاً
احمد عزیزم؛ تقریظ و تحسین رهبر عزیزمان مرا تشویق به خواندن کتابت کرد و پس از قرائت آن به مقامت غبطه خوردم و افسوس، که در کارنامهام یک شب از آن شبها و یک روز از آن روزهای گرفتار در قفس را ندارم. شماها عارفان حقیقی و عابدان به عبودیت رسیدهای هستید که به عرش رسیدید، ایکاش در همان بالا بمانید. چه افتخار آمیز است ربانیون بر منبر نشسته، تربیت یافتگان منابر خود را به تماشا بنشینند. چه زیباست جوانان جویای کمال، کودکانِ کمالیافته در قفس دشمن را ببینند.
ایکاش سفیرانِ در قصرهای مجلل نشسته کشورمان، این سفیران در قفس گرفتار شده را ببینند و چگونه سفیر بودن را بیاموزند.
احمد عزیز؛ وقتی کتابت را خواندم ناخودآگاه صحنه اسارتی در مقابل دیدگانم مجسم شد و بهیاد آن اسیر، بر کتاب این اسیر، اشک ریختم، یاد قهرمان اسارت که اسارت را به اسیری گرفت.
بانوی معظمه خستهای که با مجروحیت دل و جسم، در حالی که سر برادران، برادرزادهها و فرزندان خود را بالای نی جلوی چشم داشت و دهها زن و کودکِ اسیرِ هرروز کتکخورده را در طول هزاران کیلومتر پیاده و یا بر شتر برهنه نشسته، سرپرستی میکرد، در عمق قرارگاه دشمن بر هیبت او شلاق زد و با بیانی که خاطره پدرش علی(ع) را در یادها زنده کرد همانند شمشیر برنده برادرش عباس بر قلب دشمن فرود آورد و با جمله "مارأیت الّا جمیلاً" عرش را گریاند و بشریت را تا ابد متحیر عظمت خود ساخت.
به کرمانی بودنم افتخار میکنم، از داشتن گوهرهایی همچون «شهسواری» که فریاد "مرگ بر صدام، ضد اسلام" را در چنگال دشمن سر داد و نشان داد بهخوبی درس خود را از مکتب امام سجاد(ع) آموخته است و «امیر شاهپسندی» که بر گوشتهایِ بر اثر شلاق فروریخته او اطو کشیدند و «احمد یوسفزاده»، «زادخوش»، «مستقیمی»، «حسنی» و ... که از اسارت عظمت آفریدند.
در پایان درود میفرستم برمردی که بهاحترام شما و همه مجاهدین و شهدا، قریب سی سال چفیه یادگار آن روزها را به گردن آویخته تا عشق به این راه و مرام و فرهنگ را به همه یادآوری کند و بر هر نوشته شما بوسه میزند و در بالاترین جایگاه فقاهت، حکمت و اندیشه، زیباترین کلمات را نثارتان میکند. چقدر مدیون این مردیم و بدون او تاریکیم. خداوندا؛ وجودش را برای ایران و اسلام حفظ بفرما.
قاسم سلیمانی
هفدهم اردیبهشت 94